

سلامی پر خستگی بعد چند سال
چند نکته قابل توجه عرض میشه :
1- این آقا بچه بسیجی نیستا.گور بابای اون پایگاهی که این ازش در اومده باشه.
2-بدبختای چمبه جلبک دنیا رم میخواین که میدونم میخواین بچسبین به این نظام نه اون امریکای ورشکسته
3- از چفیه انداختنش معلومه مثل بعضی نماز اولیا چفیه اولیه.
4-این عکسا رو از مجله داخلی بانک ملی گرفتم (مرداد و شهریور).از این نشریه های صرفا جهت تبذیر بود و پاچه ور مالی.




مثل نیما میخوام موردی بنویسم در مورد فردی از یاران علی ابن ابی طالب به نام صعصعه ابن صوحان از کتاب 20 گفتار و جلد 23 و 47 بحار النوار و در مکتب امام امیرالمؤمنین (ع) نوشته دکتر علی قائمی.
1-مطالعه حالات چهار فرزند صوحان(زید، عبدالله، سیحان وصعصعه)فضایی آکنده از عشق علی(ع)در این خاندان را به تصویرمیکشد. تنها درجنگ جمل، سه برادر (صعصعه، زید، سیحان)حضورداشتند و سیحان پرچمداربود. وقتی او به شهادت رسید، زید پرچمرا به دست گرفت و چون شهید شد، صعصعه پرچم را برافراشته نگاهداشت.
فصاحت و بلاغتخصوصیت دوم این خاندان بود. دانشمندان تاریخ،عنوان «خطبا» را از ویژگیهای این خانواده دانستهاند.
2-امام صادق(ع)فرمود:
«هیچ یک از همراهان علی(ع)حق آن حضرت را نشناخت، مگر صعصعهو یاران صعصعه.»
3-او در مقابل انحراف از سنت پیامبر(ص)و بیعدالتیها آرامنمیگرفت; از اینرو، حاکمانی که سخنانش را تاب نمیآوردند، راهیجز تبعید او نداشتند. صعصعه دوبار تبعید شد، زمانی توسط عثماناز کوفه به شام و زمانی دیگر به دستور معاویه از کوفه بهبحرین.
علامه امینی ماجرای تبعید و محل آن را بدینگونه نوشته است:
«پس از آنکه عثمان، ولیدبن عقبه را از فرمانداری کوفه عزلکرد و سعید بن عاص را برآن سرزمین حاکم قرار داد، به وی دستورداد تا با مردم کوفه مدارا کند. از این جهت، سعید با بزرگان وقاریان این شهر جلساتی ترتیب داد و حاضران در این مجالس افرادیهمچون; مالک اشتر، زید بن صوحان، صعصعهبن صوحان و... بودند;اما در یکی از این گفتگوها بر سر مسالهای اختلاف درگرفت و همهبه سعید اعتراض کردند. سعید بن عاص این ماجرا را به عثمانگزارش کرد و نوشت: با وجود مالک اشتر و دوستانش که اساتیدمعروف قرآن و مشتی ابله هستند، من در کوفه از عهده کوچکترینکاری برنمیآیم. عثمان در جواب دستورداد: آنان را به شام تبعیدکن!
پس از استقرار آنها در شام، خبر به معاویه رسید که عدهای ازاهل دمشق با مالک اشتر و دوستانش مینشینند و به گفتگومیپردازند. معاویه نامهای به عثمان نوشت: که گروهی را نزد منفرستادهای که شهر خود را دچار آشوب کردهاند و اینک از آنمیترسم که مردم تحت اطاعت مرا به نافرمانی وادارند. عثماندستور داد، که آنان را به حمص(یکی از شهرهای نزدیک دمشق)تبعیدکند. پس از مدتی عثمان دستور داد آنان را به کوفه بازگرداند;اما مدتی نگذشت که عثمان برای مرتبه دوم آنان را به حمص تبعیدکرد.»
4-پس از ضربتشمشیر ابن ملجم که علی(ع)در بستر بیماری افتاد،صعصعه بن صوحان به عیادت حضرت آمد; اما به علت وخامتحالایشان، کسی اجازه ملاقات نداشت. از این جهت، صعصعه گفت: از طرفمن به امیرمومنان علی(ع)بگویید: رحمتخداوند برتوباد ایامیرمومنان! درحال حیات و بعد از آن، چرا که خدا در نزد توبزرگ و آگاهی تو نسبتبه او زیاد است. لحظهای بعد پاسخ حضرت رابرایش بازگفتند که: خدا تو را رحمت کند که کم هزینه و پرفایدههستی(جدا ما رومون میشه از امام زمانمون بپرسیم از ما راضی هستی یا نه؟)
خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند
سحر دهکده گل کرد، خروسان گفتند
همه گفتند و به تاکید، که آنک خورشید
گر ندیدید، ببینید که آنک خورشید
ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید
سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد
سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس
الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم
رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم
شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود
آب این جوی همان از ده بالا گل بود
آسیا بود، ولی راه عمل را گم کرد
آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد
از درختی که چنین است، نچیدن بهتر
از چنین راه، به منزل نرسیدن بهتر
ظاهراً مرده که پوسید کفن میآید
نوح این قوم پس از غرق شدن میآید
با چنین بینفسان حرف و سخن بیهوده است
ما نمیمیریم پس فکر کفن بیهوده است
در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند
دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند
هر که با عذر و بهانه است، خداحافظ او
هر که پابسته خانه است، خداحافظ او
چشم از آنسان نگشودیم که خوابش ببرد
بند از آنگونه نبستیم که آبش ببرد
خصم گفتند و دروغ است، که دیگر گشته
آنچنانی که توان گفت ابوذر، گشته
دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است
این همان قصه اسلام ابوسفیان است
مثل بیمار که صد بار تب و نوبه کند
دم به دم توبه کند، بشکند و توبه کند
کفر کفر است اگر مسجد اگر قرآن است
خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است
پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است
قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است
محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است
سنگ پیدا کن ابابیل شدن آسان است
هر که با عذر و بهانه است، بهل تا برود
هر که پا بسته خانه است، بهل تا برود
(محمد کاظم کاظمی)
به نقل از وبلاگ امام دل
بار سنگین نگاه آیه ها، خم نموده قامت دلداده ها
در سماع سوره هایت تا شدم
در قنوتم باده ای ده از شراب، غرقه شو در دیده ی دریا ز آب
ربناهای مرا بالا ببر، نا امیدم کرده این چشمان تر
ای رکوعت شاخه ی پر بار دل، ای تواضع از نگاه تو خجل
بر دو کتفم داغ قربانی بزن، یا به سر تاج سلیمانی بزن
من نه بی قدرم که عالم در سجود، از برای من به خاک افتاده بود
هان ببین افتاده ام از پا برت..
گو موذن برکشد فریاد را، تیشه ای ده تیشه ای فرهاد را
این دل قاسی چو کوهی سنگ شد، در فراغت در هزاران رنگ شد
این اذان است یا صدای پای یار، این نسیم است یا نوای جویبار
پر کنید از گوشه هایش گوشتان، تا کند با نغمه ای مدهوشتان
گر نوایش بر لب داوود بود، از سماعش عالمی نابود بود
ای موذن وعده ی دیدار کو، از جمال نازنین یار گو
گو چگونه او ز بهتر بهتر است، گو چگونه از همه بالاتر است
حجه الاسلام علیرضا پناهیان
حضرت روح الله شعر معروفی دارند که میگویند:
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم چشم بیمــــار تــــو را دیــدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم همچــــو منصــور خــــــریدار سرِ دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى کـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جــــامــه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم خــــرقــــه پیــــر خـــراباتى و هشیار شدم
واعـــظ شهــر کــه از پند خود آزارم داد از دم رنــــد مــــىآلــــوده مــــَددکار شدم
بگـــذاریــــد کــــه از بتکــده یادى بکنم مـــن کـــه با دستِ بت میکده، بیدار شدم
و در چواب هم آیت الله خامنه ای غزلی دارند که:
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو دیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی
سلام علیکم.
سلام که نام خداست...
سلام که بهتون میدن یعنی خدا با شماست پس جلوی قاضی القضات هفت عالم جفتک نندازین
خدا که با شماست یعنی خدا رو داری باورش کن که باهاته
خدا با شماست یعنی خدا با توه. خودتو نزن به اون راه.خدا داره با تو حرف میزنه
خدا با شماست یعنی دیوانه خدا با توه از چی میترسی؟
خدا با شماست یعنی خدا با شماست هر جا باشی با توهست .تنها شدی بدون از همیشه بیشتر حواسش به توه.سوتی ندی جلو خدا!!!!
خدا با شماست یعنی .... سلام علیکم
...