

مثل نیما میخوام موردی بنویسم در مورد فردی از یاران علی ابن ابی طالب به نام صعصعه ابن صوحان از کتاب 20 گفتار و جلد 23 و 47 بحار النوار و در مکتب امام امیرالمؤمنین (ع) نوشته دکتر علی قائمی.
1-مطالعه حالات چهار فرزند صوحان(زید، عبدالله، سیحان وصعصعه)فضایی آکنده از عشق علی(ع)در این خاندان را به تصویرمیکشد. تنها درجنگ جمل، سه برادر (صعصعه، زید، سیحان)حضورداشتند و سیحان پرچمداربود. وقتی او به شهادت رسید، زید پرچمرا به دست گرفت و چون شهید شد، صعصعه پرچم را برافراشته نگاهداشت.
فصاحت و بلاغتخصوصیت دوم این خاندان بود. دانشمندان تاریخ،عنوان «خطبا» را از ویژگیهای این خانواده دانستهاند.
2-امام صادق(ع)فرمود:
«هیچ یک از همراهان علی(ع)حق آن حضرت را نشناخت، مگر صعصعهو یاران صعصعه.»
3-او در مقابل انحراف از سنت پیامبر(ص)و بیعدالتیها آرامنمیگرفت; از اینرو، حاکمانی که سخنانش را تاب نمیآوردند، راهیجز تبعید او نداشتند. صعصعه دوبار تبعید شد، زمانی توسط عثماناز کوفه به شام و زمانی دیگر به دستور معاویه از کوفه بهبحرین.
علامه امینی ماجرای تبعید و محل آن را بدینگونه نوشته است:
«پس از آنکه عثمان، ولیدبن عقبه را از فرمانداری کوفه عزلکرد و سعید بن عاص را برآن سرزمین حاکم قرار داد، به وی دستورداد تا با مردم کوفه مدارا کند. از این جهت، سعید با بزرگان وقاریان این شهر جلساتی ترتیب داد و حاضران در این مجالس افرادیهمچون; مالک اشتر، زید بن صوحان، صعصعهبن صوحان و... بودند;اما در یکی از این گفتگوها بر سر مسالهای اختلاف درگرفت و همهبه سعید اعتراض کردند. سعید بن عاص این ماجرا را به عثمانگزارش کرد و نوشت: با وجود مالک اشتر و دوستانش که اساتیدمعروف قرآن و مشتی ابله هستند، من در کوفه از عهده کوچکترینکاری برنمیآیم. عثمان در جواب دستورداد: آنان را به شام تبعیدکن!
پس از استقرار آنها در شام، خبر به معاویه رسید که عدهای ازاهل دمشق با مالک اشتر و دوستانش مینشینند و به گفتگومیپردازند. معاویه نامهای به عثمان نوشت: که گروهی را نزد منفرستادهای که شهر خود را دچار آشوب کردهاند و اینک از آنمیترسم که مردم تحت اطاعت مرا به نافرمانی وادارند. عثماندستور داد، که آنان را به حمص(یکی از شهرهای نزدیک دمشق)تبعیدکند. پس از مدتی عثمان دستور داد آنان را به کوفه بازگرداند;اما مدتی نگذشت که عثمان برای مرتبه دوم آنان را به حمص تبعیدکرد.»
4-پس از ضربتشمشیر ابن ملجم که علی(ع)در بستر بیماری افتاد،صعصعه بن صوحان به عیادت حضرت آمد; اما به علت وخامتحالایشان، کسی اجازه ملاقات نداشت. از این جهت، صعصعه گفت: از طرفمن به امیرمومنان علی(ع)بگویید: رحمتخداوند برتوباد ایامیرمومنان! درحال حیات و بعد از آن، چرا که خدا در نزد توبزرگ و آگاهی تو نسبتبه او زیاد است. لحظهای بعد پاسخ حضرت رابرایش بازگفتند که: خدا تو را رحمت کند که کم هزینه و پرفایدههستی(جدا ما رومون میشه از امام زمانمون بپرسیم از ما راضی هستی یا نه؟)
5-در جنگ جمل، بعد از آنکه زید و سیحان(دوبرادر صعصعه)به شهادترسیدند، صعصعه خود پرچم لشگر را به دست گرفت و در جنگ صفین،بعد از آنکه معاویه جلوی جریان آب را بست، علی(ع)صعصعه را برایگفتگو نزد معاویه فرستاد و فرمود: به او بگو: ما مسیر خود راطی میکنیم و دوست نداریم قبل از آنکه حجت را تمام کنیم، آغازگرجنگ باشیم; پس از اطراف آب کنار روید تا ببینیم سرنوشت ما وشما به کجا میانجامد، در غیر این صورت، جناح پیروز، آشامنده آبخواهد بود.
صعصعه این پیام را رسانید. معاویه رو به همراهان خود کرد واز آنها نظر خواهی کرد. چند تن از یاران او همچون: ولید بنعقبه و عبدالله بن سعد(برادر رضاعی عثمان)گفتند: اینان عثمانرا تشنه کشتند، اکنون باید تشنه به قتل برسند. آنگاه بحثسختیبین معاویه و طرفدارانش از یک سو و صعصعه از سوی دیگر درگرفت.
در جنگ نهروان نیز امیرمومنان(ع)صعصعه را برای گفتگو باخوارج فرستادآنها به صعصعه گفتند: اگر علی موضع ما را میداشت، آیا تو بااو همراه بودی؟ پاسخ داد: آری.
گفتند: برگرد; زیرا تو بیدین و مقلد هستیصعصعه در پاسخ گفت: وای بر شما! آیا پیروی نکنم از کسی کهخدا دستور اطاعت از او را داده است؟! آیا رسول خدا(ص)وقتی جنگشدت میگرفت، علی(ع)را برای فرونشاندن آتش نبرد نمیفرستاد؟! کجامیروید و از چه کسی روی برمیگردانید؟! «عن القمرالباهر؟ والسراج الزاهر؟ و صراط الله المستقیم؟» از ماه درخشان و چراغروشن و راه مستقیم خداوند رو میگردانید؟! خدا شما را نابودکند. عقلهای شما فاسد شده است. آیا امیرمومنان و وصی رسولخدا(ص)را هدف گرفتهاید؟! هوای نفس، شما را در ضرر آشکاری فروبرده و شیطان، شما را از حق دور کرده است.
در این موقع «عبدالله بن وهب راسبی» (یکی از خوارج)جوابداد: ای پسرصوحان! سخن بسیار گفتی و به مولای خود بگو: ما بهحکم خدا با وی نبرد خواهیم کرد.
صعصعه پاسخ داد: گویا میبینم به زودی در خون خود غوطهورخواهی شد و مرغان هوا انتظار فرود آمدن برجسد تو را میکشند ودر این هنگام کسی به فریاد شما نخواهد رسید. راسبی گفت: بهمولایتبگو: ما دستبردار از او نیستیم; مگر آنکه اقرار به کفرخود نماید، یا از گناهش توبه کند که خداوند توبه پذیراست.
وقتی صعصعه پاسخ و ماجرا را به علی(ع)گزارش کرد، حضرت فرمود: ای پسرصوحان! اخبار این گروه قبلا به من اطلاع داده شده است. نهدروغ میگویم و نه دروغ برای من نقل شده است. آنان روز سختی درپیش دارند. آنگاه سرمبارک و دستهایش را به آسمان بلند کرد و سهمرتبه فرمود: پروردگارا! شاهد باش...
6-دانشمندان تاریخ و رجال، وی را به فصاحت و بلاغت و استادی درفن سخن ستودهاند و به او عنوان «خطیب» دادهاندعلی(ع)نیز در نهج البلاغه در مورد او میفرماید:
«هذا الخطیب الشحشح...»
«این خطیب ماهر و توانا...»
ابن ابیالحدید میگوید: این عبارت را علی(ع)در مورد صعصعهبنصوحان فرموده است و همین افتخار برای او بس که علی(ع)او را بهمهارت در سخن و فصاحت در لسان بستاید.
7- در مراسم دفن فرزندان امام حضور داشتند.با تاثر و اندوه بسیار او را بخاک سپردند.اما سخن این است چه کسى مرثیه دفن را بخواند؟حسنین علیهما السلام را از نظر روحى و عاطفى آمادگى آن نبود،از صعصعه بن صوحان آن سخنور نیرومند و آن دوستبا صفاى على علیه السلام خواستند که سرود مرثیه را بسراید او با حالتى تاثر انگیز دستى بر قلبش نهاد و با دستى دیگر خاک بر سرش پاشید و گفت:
اى على علیه السلام گوارایتباد که مولدى پاک داشتى و حلم و جهادت بزرگبود.تجارت تو بسیار سودمند گشت.تو بر آفرینندهات نازل گشتى و او تو را با خوشى و خرسندى پذیرا شد.تو در کنار پیامبر صلى الله علیه و آله و همسایگى او جاى گرفتى و خداوند ترا در جوار خود جاى داد.از خداى مىخواهیم از تو پیروى کنیم،راه تو را ادامه دهیم و به روش تو عمل نمائیم.
اى على علیه السلام،تو دریافتى آن چیزى را که دیگران درنیافتند و تو رسیدى به آنچه را که دیگران نرسیدند اى على،تو به همراه پیامبر صلى الله علیه و آله جهاد کردى و براى دین خدا قیام کردى. نابسامانیها را تو اصلاح کردى و آشوبها را تو از میان بردى و اسلام بوسیله تو به نظم و سامان در آمد.
درود بر تو اى على علیه السلام که وسیله تو پشت مؤمنان محکم شد،و راهها براى مردم روشن گشت و سنتها بوسیله تو برپاى ایستاد. تو نداى پیامبر صلى الله علیه و آله را جواب دادى و در این اجابتبر دیگران سبقت جستى و در دوران حیات به یارانش شتافتى و با جان خود و با تمام وجود حفظش کردى.
-تو با ذو الفقار خود پشت دشمن را شکستى و با ضربههاى شمشیرت بنیان شرک را درهم ریختى و گمراهان و گمراه کنندگان را به خون کشیدى.
اى على علیه السلام تو نزدیکترین مردم به پیامبر صلى الله علیه و آله بودى،و از همه یاران نسبتبه او فداکارتر و نصیبت از خیر بیشتر بود از خداى مىخواهیم ما را از اجر مصیبت تو محروم نگرداند.
به خدا سوگند که زندگیت کلید خیر بود و قفل شر،و مرگت کلید هر شرى است و قفل هر خیر.اگر مردم ترا بر مىگزیدند نعمتخدا از همه سوى بر آنان مىبارید ولى افسوس که آنها دنیا را به آخرت برگزیدند..